|
سپیده دم سکوت
|
||
|
Twilight Of Silence |
یک غزل قدیمی که به حال و هوای این روزهایم نزدیک است:
بیگانه با آرامشم ، طوفانی طوفانی ام
دلگیرتر از عصر یک آدینه ی بارانی ام
هم ناله با این شعرها، این واژه های بینوا
یک عمر در بند دل و سلول غم زندانی ام
سرگشته تر از موج ها، سرشارم از آشفتگی
عمریست از دست غمت، محکوم سرگردانی ام
این روح طوفان دیده را غرق تمنا دیدی و
خندیده ای چون موج ها، بر ساحل ویرانی ام
در جست و جویم سال ها، در کوچه های خاطره
پایان بده یک روز بر این قصه ی حیرانی ام
|
|