تبليغاتX
سپیده دم سکوت
 
سپیده دم سکوت
 
 
Twilight Of Silence
 
...

گم می شوم در قهوه ای نگاهت چون قویی عاشق در پگاه مه آلود برکه ای دوردست.

عطر سکرآور پیراهنت را دوست می دارم و سماع بی قرار گیسوان بی تابت را.

چگونه تاب بیاورد این زورق شکسته در موجاموج دلتنگی های ناگهان؟

در چشم هایت آسمانی را یافتم که پرندگی ام بخشید و دلم _ این گنجشک

درمانده ی دی ماه سرد - در حرارت مهربان دستهای روشنت ، خواب بهار و بهانه

می بیند.

عطر بکر پیراهنت را دوست می دارم و صدای شیرین خاطره هایی که مردی در

میانه ی پاییز را به سوسوی جاده های برف و بنفشه می خواند.

و من دوست می دارم برف را ، بنفشه را و هر آنچه را که رنگ بهانه ایست تا به

خنکای نسیم نگاهت بیندیشم...


 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت   توسط حسن یعقوبی  | 
نذر ماه بنی هاشم :


آسمان ، تکیه به دستان تو دارد  عباس

مرغ دل، خانه در ایوان تو دارد عباس

 

در حریمت نه فقط  دلشدگان  حیرانند

عشق هم دست به دامان تو دارد  عباس

 

شب ازآن لحظه که چشمان توخاموش شده ست

رنگ گیسوی پریشان تو دارد  عباس

 

ابر هر گاه که می بارد از انبوهیِ بغض

شرم از تشنگی جان تو دارد عباس

 

طور عشق است نگاه تو و موسای دلم

بهره از  مشرب  عرفان تو دارد  عباس

 

خیمه ها تشنه ی آبند و لبِ دشنه ی رنگ

صحبت از شام غریبان تو دارد عباس

 

آذر 1375

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت   توسط حسن یعقوبی  | 
 

انسان می تواند

بی آنکه انسان بزرگی باشد،

انسانی آزاده باشد

اما هیچ انسانی نمی تواند

بی آنکه آزاده باشد،

انسان بزرگی باشد.

(جبران خلیل جبران)


 |+| نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت   توسط حسن یعقوبی  | 

با این شب مکدّر و خاموش دم نزن

خواب سیاه عقربه ها را به هم نزن

از این منِ رها شده در شب، غزل مخواه

با من، منِ شکسته دل  از عشق دم نزن

وقتی به آسمان نگاهت نمی رسم

دیگر عزیز! طعنه به بال و پرم نزن

حق دارد آفتاب نتابد بر این غبار

از من چه مانده؟ زخمه به ساز عدم نزن

دارم تمام می شوم انگار در خودم

بیهوده است ، در منِ ویران قدم نزن

                                            (اردیبهشت 82)


 |+| نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت   توسط حسن یعقوبی  | 
  بالا