تبليغاتX
سپیده دم سکوت
 
سپیده دم سکوت
 
 
Twilight Of Silence
 


از پلّکان آینه بالا نمی روی
آن سوی ابرهای تماشا نمی روی

ماندی اسیر خاطره هایی که نیستند
گامی به سوی کوچه ی فردا نمی روی

شب روبروی آینه ، اما تو آن طرف
از ذهن این تصور رسوا نمی روی

_ حسّی شبیه گمشدگی در غبار هیچ _
تقدیر تلخ توست همین ،  تا نمی روی

گامی، تکان مختصری ، رود ناامید!
موجی بزن مگر که به دریا نمی روی؟
                                            
(تیر 1382)
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت   توسط حسن یعقوبی  | 
زیارت

این سایه که باشد که ز خورشید بخواند؟
در طور یقین، چامه ی تردید بخواند ؟

این سایه ولی در حرمت آینه پوش است
بگذار که دل، حال مرا عید بخواند

رخصت بده این لحظه که سرشارم از "آنات"

دل، رقص کنان نامه ی تجرید بخواند

جا دارد از این بی خودیِ ناب ، خدایا
هر مویرگم نغمه ی توحید بخواند
*
این آهوی درمانده و دربند خودت را

مگذار کسی خسته و نومید بخواند

 |+| نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت   توسط حسن یعقوبی  | 

در آستانه سالگرد پرواز شاعر مهربان، دکتر قیصر امین پور، یکی از غزل هایش را زمزمه می کنیم:


گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟
شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟

پر می زند دلم به هوای غزل، ولی
گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟

گیرم به فال نیک بگیرم بهار را
چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟

تقویم چارفصل دلم را ورق زدم
آن برگهای سبِِِِزِِِ سرآغاز سال کو؟

رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند
حال سؤال و حوصله قیل و قال کو؟

 
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت   توسط حسن یعقوبی  | 
  بالا