تبليغاتX
سپیده دم سکوت
 
سپیده دم سکوت
 
 
Twilight Of Silence
 


مهمان تو دلتنگ نگاهی ست ، نگاهی
بگذار به دریا بزند دل، پرِ کاهی

مهمان تو رنگ از رخ او گرچه پریده ست
افتاده بر او چشم کسی، چهره ی ماهی

باید که به حیرت بسپارد دل و دین را
هرکس که دچار است به چشمان سیاهی


یوسف که نه، این مانده در آغوش بلاها
انگار که گرگی ست درافتاده به چاهی

مهمان تو شد ذره ی درمانده ای ، اما
بر گُرده اش اندازه ی کوه است گناهی


بنوازی اگر یا نه، تو را چشم به راه است
مهمان تو دلتنگ نگاهی ست، نگاهی ...
                                                        14 رمضان 1429
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت   توسط حسن یعقوبی  | 

می خواهم هر سحر

بیاشوبم  خواب ستاره ها را

و فریاد کنم


نام بلند تو را

و بگریزم از لای لای عقربه های شوم

و تمام شعرهایم را

خلاصه کنم


در همین :

نام بلند تو ...


 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت   توسط حسن یعقوبی  | 

در قفس آسمان

گنجشک، پشت پنجره پرپرزنان شکست

از خود پرید و در قفس آسمان شکست

آن سو هنوز چشم تو گرم نیاز و ناز

این سو نگاه آینه و شمعدان شکست

مردی که در برابر حق نیز خم نشد

حالا ببین به پای نگاهت چه سان شکست!

انگار سهم تلخ وی از شور زندگی

در هر کجاست غصه و در هر زمان، شکست

ای عشق خیره! دست بدار از شکستگان

دیگر گذشته است از او، آن جوان شکست

گنجشک، حرف آخر خود را ز یاد برد

خورشید پرکشید و دل آسمان شکست...

86/3/9

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت   توسط حسن یعقوبی  | 
  بالا