|
سپیده دم سکوت
|
||
|
Twilight Of Silence |
نگاه روستایی ات را
لا به لای کدام واژگان
پنهان می کنی؟
جاری شو
آسمان هنوز
تشنه ی آوازهای دشتی توست

نه سپیدهایت
روشنم می کند
نه غزلهایت
بوی روستا می دهد
دست بردار
خودت خوب می دانی
لبخند پست مدرن
به قیافه ات نمی آید
این غزل در فضای سرسبز و آرام
امامزاده محمدبن زید(ع) سروده شد :
آغوش حیرت
پنهان درون هرچه و پیدا چو آفتاب
نام تو می چکد ز لبان زلال آب
وقتی نسیم در رگ این باغ می دود
می آورد به رقص، تن تاک را شراب
گنجشک، این عجول ترین عاشق زمین
از او ربوده عطر نگاهت قرار و خواب
تو پاسخ همیشه ی آغوش حیرتی
در من رسوب کرده سوالات بی جواب
می خوانی ام به خویش چنان رود، روز وشب
من سنگ مانده در هوس بوسه ی سراب
گل انعکاس روشن لبخندهای توست
بر این کویر خسته کمی بیشتر بتاب
تیر ۸۷
|
|