|
سپیده دم سکوت
|
||
|
Twilight Of Silence |
حاج احمد را دوازده سالی است که می شناسم و به ایشان ارادت دارم. مبالغه نیست اگر بگویم هنوز در این سالها کسی را همپای این مرد در مهربانی ، پاکی، فروتنی و روشنی ندیده ام. این مرد میدان مبارزه و تبلیغ که روزگاری در جبهه های لبنان مجاهدتی مردانه و عاشقانه داشت، سالهاست بر صندلی چرخدار، زندگی اش می چرخد. و چقدر بردبار است ... با همین احوال، هنوز مطالعه می کند، ترجمه می کند، می نویسد و از زلال معرفت خویش، تشنگان علم و روشنی و پاکی را سیراب می سازد. حاج احمد نطنزی ...
این رباعی از اوست هرچند می دانم راضی به انتشارش نیست...
من تشنه ی یک قطره نگاهت هستم
از باده ی عشقت ز ازل سرمستم
بس طول کشیده ست شب هجرانت
ترسم که رود دامن صبر از دستم
کیستی ای ماه ترین! کیستی؟
آنچه سرودیم ، شما نیستی ...

در غبار خویش
عمریست مثل سايه گمم در غبار خويش
آرام و سرد مي گذرم از كنار خويش
چون ساعتي تكيده و تنها تمام عمر
ماندم به روي طاقچه ي روزگار خويش
گويا كه سال هاست به پايان رسيده ام
مانند شمع سوخته اي بر مزار خويش
خاكستري رها شده ام در نگاه باد
انگار كرده شعله ي آن چشم، كار خويش
دارم قدم قدم به تو نزديك مي شوم
از لحظه اي كه دور شدم از مدار خويش
|
|