تبليغاتX
سپیده دم سکوت
 
سپیده دم سکوت
 
 
Twilight Of Silence
 
77حاج احمد را دوازده سالی است که می شناسم و به ایشان ارادت دارم. مبالغه نیست اگر بگویم هنوز در این سالها کسی را همپای این مرد در مهربانی ، پاکی، فروتنی و روشنی ندیده ام. این مرد میدان مبارزه و تبلیغ که روزگاری در جبهه های لبنان مجاهدتی مردانه و عاشقانه داشت، سالهاست بر صندلی چرخدار، زندگی اش می چرخد. و چقدر بردبار است ... با همین احوال، هنوز مطالعه می کند، ترجمه می کند، می نویسد و از زلال معرفت خویش، تشنگان علم و روشنی و پاکی را سیراب می سازد. حاج احمد نطنزی ...

این رباعی از اوست هرچند می دانم راضی به انتشارش نیست...

من تشنه ی یک قطره نگاهت هستم

از باده ی عشقت ز ازل سرمستم

بس طول کشیده ست شب هجرانت

ترسم که رود دامن صبر از دستم

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت   توسط حسن یعقوبی  | 
خیلی دوست داشتم در ایام شهادت حضرت زهرا (س) غزلی بگویم، اما تک بیتی بیشتر نصیب این دل شوریده نشد و اما آن بیت:

کیستی ای ماه ترین! کیستی؟

آنچه سرودیم ، شما نیستی ...

 

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط حسن یعقوبی  | 

در غبار خویش

عمریست مثل سايه گمم در غبار خويش

آرام و سرد مي گذرم از كنار خويش

چون ساعتي تكيده و تنها تمام عمر

ماندم به روي طاقچه ي روزگار خويش

گويا كه سال هاست به پايان رسيده ام

مانند شمع سوخته اي بر مزار خويش

خاكستري رها شده ام در نگاه باد

انگار كرده شعله ي آن چشم، كار خويش

دارم قدم قدم به تو نزديك مي شوم

از لحظه اي كه دور شدم از مدار خويش

 
 |+| نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت   توسط حسن یعقوبی  | 
  بالا