تبليغاتX
سپیده دم سکوت
 
سپیده دم سکوت
 
 
Twilight Of Silence
 

به پيشگاه مادرم زهرا(س) : 

 آيه ي سرخ

سجّاده، صبح ، آينه ها در برابرت

سرمست از تـرنــّم الله اكبـرت

آن سوي ابرهاي تجلّي ، چو ماهتاب

محو سكوت، مريم و حوّا برابرت،

در هاله اي ز حيرت و تحسين نشسته اند

بـر آستـان عصمت آيينـه پرورت

*

جاريست آه تلخ تو در هرم كوچه ها

در ذهن لحظه هاست رها ، موج باورت

خورشيد مي گدازد از آن آه شعله بار

دارد بقيـع ، نـاله ز احــوال مضطرت

طوفاني است خـاطر دريا هنــوز هم

از هق هق گرفتـه و محزون دخترت

آري غروب آيه ي سرخيست بي گمان

از چشم هاي خسته و در خون شناورت

*

يك روز مي دمد گل موعود و مي شود

سرشــار عطر يـاس ، مزار مطهـّرت

اي دستهاي روشنت آيينـه دار وصل

شاعـر نشسته است به امّيــد ساغرت

 
 |+| نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت   توسط حسن یعقوبی  | 
صائب را دوست دارم. ذهن پویا ، اندیشه ی جوال و تخیل والا ، شعرهای صائب را برایم دلپذیر کرده است.
مفردات صائب از جمله اشعار ماندگار این شاعر نامی است که بیشترشان به مثل تبدیل شده و در ذهن و دل بسیاری جای دارد.
بد نیست گاهی هم سری به این گنجینه های ناب بزنیم و در زلال آثار این بزرگان ، گرد و غبار از جان و دل بزداییم. تک بیت هایی از صائب را با هم می خوانیم :

به صبر مشکل عالم تمام بگشاید
که این کلید به هر قفل ، راست می آید

*
یکیست حرف بزرگان ، قیاس کن از کوهصائب
که هرچه می شنود بر زبان همان دارد

*
از لال هر انگشت، زبانیست سخنگو
یک در چو شود بسته ، گشایند دری چند

*
بهار عمر، ملاقات دوستداران است
چه حظ برد خضر از عمر جاودان تنها

*
دل چو شد غافل ز حق ، فرمان پذیر تن بود
می برد هرجا که خواهد اسب، خواب آلوده را

*
فکر شنبه تلخ دارد جمعه ی اطفال را
عشرت امروز بی اندیشه ی فردا خوش است

*
سبک مغزی کز اسباب جهان بر خویش می بالد
چو حمالی ست کز بار گران بر خویش می بالد

*
دوردستان را به احسان یادکردن همت است
ور نه هر نخلی به پای خود ثمر می افکند

*
درون خانه ی خود هر گدا شهنشاهی ست
قدم برون منه از حد خویش و سلطان باش

خنده رسوا می نماید پسته ی بی مغز را
چون نداری مایه از لاف سخن خاموش باش

*
تا می توان ز آبله ی دست رزق خورد
بهر چه خوشه چین ثریا شود کسی؟

*
گریه ی شمع از برای ماتم پروانه نیست
صبح نزدیک است، در فکر شب تار خود است

*
پیش از این بر رفتگان افسوس می خوردند خلق
می خورند افسوس در ایام ما بر زندگان


 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت   توسط حسن یعقوبی  | 
....
فرهادم و به چشم تو شیرین نمی شوم
بد دیده ام ز چشمت و بدبین نمی شوم

تا گشته ام دچار در آن زلف کفرناک
من پایبند سلسله ی دین نمی شوم

با عشق - این ترانه ی معصوم - از ازل
هم ناله است روحم و تسکین نمی شوم

لبخند گر نمی زنی ای ماه! ، لا اقل
آهی بکش ، برای تو آیینه می شوم

بر گور سرد من نشود عمرتان تلف
تا روز حشر ، مستم و تلقین نمی شوم

هذیان بخت خفته ی خویشم ، وگر نه من
درگیر این قبیل مضامین نمی شوم
بهمن 83
 |+| نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت   توسط حسن یعقوبی  | 

کلاغ باشی

یا قناری

فرقی نمی کند

فقط مراقب باش

بادبادک نباشی ...

 |+| نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت   توسط حسن یعقوبی  | 
  بالا