صائب را دوست دارم. ذهن پویا ، اندیشه ی جوال و تخیل والا ، شعرهای صائب را برایم دلپذیر کرده است.
مفردات صائب از جمله اشعار ماندگار این شاعر نامی است که بیشترشان به مثل تبدیل شده و در ذهن و دل بسیاری جای دارد.
بد نیست گاهی هم سری به این گنجینه های ناب بزنیم و در زلال آثار این بزرگان ، گرد و غبار از جان و دل بزداییم. تک بیت هایی از صائب را با هم می خوانیم :
به صبر مشکل عالم تمام بگشاید
که این کلید به هر قفل ، راست می آید
*
یکیست حرف بزرگان ، قیاس کن از کوه

که هرچه می شنود بر زبان همان دارد
*
از لال هر انگشت، زبانیست سخنگو
یک در چو شود بسته ، گشایند دری چند
*
بهار عمر، ملاقات دوستداران است
چه حظ برد خضر از عمر جاودان تنها
*
دل چو شد غافل ز حق ، فرمان پذیر تن بود
می برد هرجا که خواهد اسب، خواب آلوده را
*
فکر شنبه تلخ دارد جمعه ی اطفال را
عشرت امروز بی اندیشه ی فردا خوش است
*
سبک مغزی کز اسباب جهان بر خویش می بالد
چو حمالی ست کز بار گران بر خویش می بالد
*
دوردستان را به احسان یادکردن همت است
ور نه هر نخلی به پای خود ثمر می افکند
*
درون خانه ی خود هر گدا شهنشاهی ست
قدم برون منه از حد خویش و سلطان باش
خنده رسوا می نماید پسته ی بی مغز را
چون نداری مایه از لاف سخن خاموش باش
*
تا می توان ز آبله ی دست رزق خورد
بهر چه خوشه چین ثریا شود کسی؟
*
گریه ی شمع از برای ماتم پروانه نیست
صبح نزدیک است، در فکر شب تار خود است
*
پیش از این بر رفتگان افسوس می خوردند خلق
می خورند افسوس در ایام ما بر زندگان
|
+|
نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت   توسط حسن یعقوبی
|