تبليغاتX
سپیده دم سکوت
 
سپیده دم سکوت
 
 
Twilight Of Silence
 

دو غزل قدیمی عاشورایی :

شام غریبان

 

آسمان ، تکیه به دستان تو دارد عباس

مرغ دل، خانه در ایوان تو دارد عباس

 

در حریمت نه فقط دلشدگان حیرانند

عشق هم دست به دامان تو دارد عباس

 

شب از آن لحظه که چشمان تو خاموش شده ست

رنگ گیسوی پریشان تو دارد عباس

 

ابر هر گاه که می بارد از انبوهیِ بغض

شرم از تشنگی جان تو دارد عباس

 

طور عشق است نگاه تو و موسای دلم

بهره از مشرب عرفان تو دارد عباس

 

خیمه ها تشنه ی آبند و لب دشنه ی رنگ

صحبت از شام غریبان تو دارد عباس

 

آذر 1375

 

 

  ***

 

خیمه ی خورشید

 

امشب چقدر شعله ورم، دف بیار دف

سرشار گشته روح من از شور دشت طف

 

گویا رسیده ام به همان ظهر سرخ پوش

طوفان آه می وزد از جانب نجف

 

جاریست عطر پاک بهشت از کدام سوی؟

این سایه کیست ، اینکه جدا می شود ز صف؟

 

این مرد خسته کیست که آرام و سربه زیر

 روحش گرفته خیمه ی خورشید را هدف؟

 

«مولا سلام!» ، ساکت و شرمنده ایستاد

خورشید می وزید صمیمانه آن طرف

 

لبخند می زد آینه یعنی خوش آمدی

بوی بهشت می دهی ای حرّ باشرف!

 

تیر 1381

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت   توسط حسن یعقوبی  | 
 

 

... یک اتفاق ساده، ولی ماندگار شد

وقتی که چشم من به نگاهت دچار شد

لب را گشودی و دلم آغوش باز کرد

خندیدی و جهان، همه باغ انار شد

از گیسوان مست تو عطر جنون چکید

با هر نسیم، هستیِ من بی قرار شد

پاییز، فصل خاطره های قشنگ ماست

هر وقت حرفِ غنچه لبت زد، بهار شد

بانوی ماه! هر غزل، آغوش تشنه ایست

شعری که وزن و قافیه اش داغدار شد

آواره بود، تا به نگاهت قدم گذاشت

در شهر چشم های تو، دل ماندگار شد

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت   توسط حسن یعقوبی  | 
 

برای مولایم علی(ع) :

عطر مهربان

 

دنیا هنوز حسرت آن روزها به دل

دنیا هنوز از تو و آیینه ها خجل

آیا دوباره می وزد آن عطر مهربان

با کوله بار آینه از کوچه های دل؟

دنیا چقدر منتظر گامهای توست

دل خسته از حضور قدمهای منفعل

آن پنج فصل سبز بهشتی گذشت و ماند

این لحظه های زرد در این برزخ کسل

آتش گرفته خاک ز خشم سیاه شب

لبخند هدیه کن به زمین، روح معتدل!

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت   توسط حسن یعقوبی  | 
  بالا